تبليغاتX
آخرین اشک - منو تو

آخرین اشک

من دلي ديوانه دارم كه زبون سرش نمي شه

هرچي ميگم عشق دروغه، ولي باورش نميشه

آه وناله شده كارم اشك بيهوده مي بارم

دل ساده شده عاشق چه كنم چاره ندارم

عاقبت به دام عشق من گرفتار شدم

با غم و رنج و بال روز و شب يار شدم

اي خدا من با دلم چي كار كنم

كجا از دستش آخه فرار كنم

نميشه از سينه بيرونش كنم

نه دوايي تا كه درمونش كنم

بهتر كه بسوزه تا ديگه عاشق نشه

واسه من اين بي زبون آيينه دق نشه

 

 

اگر به لبهايم روايت درده

سرود آوازم شكايت درده

به هر كه دل بستم

 دشمن جونم شد

 حديث عشق من وايت درده

اين كه برات گفتم

قصه يك مرده

مردي كه اب غمهاش

عمرشو سر كرده   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ديگه چشمات برام رنگي نداره

 

ديگه حرفات برام معني نداره

 

ديگه خنده هات برام ساز نداره

 

ديگه گريه هات برام ناز نداره

 

ديگه ديدنت برام يه دنيا نيست

 

بوسه‌اي از اون لبات يه رويا نيست

 

زير بارون رفتن و خيس شدنم

 

عالمي بود كه ديگه اين حرفا نيست

 

ديگه تو دلم برات جا ندارم

 

ديگه رو چشمهام تو رو نميگذارم

 

اگه عكستو ديدي لاي كتاب

 

اون كتاب رو حتي بر نميدارم

 

يادته گفتي بيا يكي باشيم؟

 

دست به دست هم بديم تا اسمون؟

 

يادته گفتي بيا جدا نشيم؟

 

بيا تا بريم به قلب كهكشون؟

 

واسه من چي جا گذاشتي از خودت؟

 

ديدي باز منو گذاشتي و غمت؟

 

ولي ايندفعه ديگه جدي ميگم

 

نمي خوام حتي يه بار ببينمت

 

ميدوني چي منو گريه ميندازه؟

 

سادگيم! كه حتي هاشا نداره

 

خوب حالا بذار بگم ازلج تو

 

ديگه هيچي برام فرقي نداره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:33  توسط اونی که تنهاست  |