تبليغاتX
آخرین اشک -

آخرین اشک

 

بنــام آنکــه در گلستــان زندگــی کاشــت تخــم محبــت را

 

ای کاش آشناییها نبود       به دنبالش جداییها نبود

 

در طواف شمع می گفت این چنین پروانه ای

سوختم   از    این   آشنایی   ای   خوشا   جدایی

دفتر عشق   مرا  آهسته  بگشای   ای   رفیق

چرا در لای هر ورقش یک قلب عاشق خفته است

 

 

بنام تک دیده بان عشق

 

بنام آنکه ازهجران غربت

به دلها می دهد درد محبت

هنوز کاری نکردم در توانم

که باشد لایق تو ای روانم

تو را من از کجا باید بخونم

که هستی خوندنی از سر به آخر

یاد عشقهامون تو دادی شعر عاشقی را از بر

از میان شعله عشق شده پروانه بی پر

من که پشت هر ستاره رمزو رازی از تو دارم

شکلی از تو روشن عشق،توی هر آینه بیارم.

 

مي خواهم

بدون اسارت دوستت بدارم

با آزادي در كنارت باشم

بدون اصرار تو را بخواهم

با احساس گناه ترك ات نكنم

با سرزنش از تو انتقاد نكنم

و با تحقير به تو كمك نكنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 13:2  توسط اونی که تنهاست  |