تبليغاتX
آخرین اشک - تنهای تنها منم

آخرین اشک

 

مايه اصل ونصب امروز در دوران زر است

متصل خون مي خورد تيغي كه صاحب جوهر است

نا كسي گر بر كسي بالا نشيند عيب نيست

روي دريا خس نشيند قعردريا گوهر است

شصت وشاهد هردو دعواي بزرگي مي كنند

پس چرا انگشت كوچك لايق انگشتر است

آهن وفولاد از يك كوره مي آيند بيرون

آن يكي شمشير گردد وآن يكي نعل خر است

بچه خر از خريت پيش پاي مادر است

كره اسبي از نجابت از پي هم مادراست

خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد

خواهان كسي باش،كه خواهان تو باشد

در فكر كسي باش كه در فكر تو باشد

عاشق به كسي باش كه عاشق به تو باشد

تنهاي تنها

مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

مي رسد روزي كه يكه وتنها مي نشيني

در كنار عكس من شعرهاي گفته ام را ازبر كني

جدايي

دلم مي خواهد يك چيزي را بداني

ديگه نه عاشقي، نه مهرباني

من هم ديگه تصميمم را گرفتم

اصلاً نمي خواهم كه پيشم بماني

ديشب كه داشتم فكرهايم را مي كردم

ديديم كه با تو تلف شده جوا نيم

يه جا يك جمله قشنگي ديدم

عاشق، را بايد از خودت بروني

چه شعرهايي من واصه تو نوشتم

تو همه چيز بودي جز آسماني

يادِت مي ياد؟ منتم را كشيدي

تا كه فقط بدم نشوني

يادت مي ياد؟ روي درخت نوشتي

تا كه عمر داري واصه من مي خوني

يادت مي ياد؟ سلامم را گفتي به هيچ كسي نمي رساني

حالا بيار عكس هايم را تا تما م شه.

اگه وقت داري اگه مي توني

نكنه خجالت مي كشي ميدونم تو خيلي وقت مال اوني

خوش باشي هرجا كه ميري

الهي تلافي نكنه زمانه

هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 18:59  توسط اونی که تنهاست  |