تبليغاتX
آخرین اشک

آخرین اشک

چگونه فراموشت کنم تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و برايم تمامی خاطرات بيگانه شده اند زندگيم فقط يک انتظار سخت است انتظار رسيدن به محبوبم او که بيش از همه دوستش دارم اوست که می تواند تنهائيم را بشکند اما نمی دانم چرااو هم با ما دست ناسازگاری دارد با اينکه می دانم دوستم دارد ولی فکر می کنم از غم دلم خبر ندارد شايد نمی داند دارم آتش می گيرم خدايا او را از من جدا مکن که بی او اين دنيا را نمی خواهم. آنکه دايم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد از دور تماشا می کرد هميشه عاشق ماندن دليل بر عاشق شدن نيست خيلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشق هستند ديشب نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم عاشقی رابر دلم بخشيد ورفت عشق رادر قلب من او ديدو رفت من به يادش روز وشب سر می کنم بی وفا اندوه مرا او ديدورفت با سکوتش قلب من ديوانه تر شد بی صدا از پيش من خنديد ورفت اشک باران شد زمين از رفتنش اشک را در چشم من او ديد ورفت عشق را در چشم من باور نکرد عشق را از قلب من او ديد ورفت در خواب ناز بودم شبی ديدم کسی در می زند در را گشودم روی او ديدم غم است در می زند اي دوستان بيوفا از غم بياموزید وفا غم با همه بيگانگی هر شب به ما سر میزند
+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 15:14  توسط اونی که تنهاست  |