تبليغاتX
آخرین اشک

آخرین اشک

 

ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود دادبزنم به خاطر تو

بهش گفتم به خاطر هیچ کس

دوباره پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو

با یه بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز

من ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت:

به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز،هیچکس زنده است

 

ای مسافر غریبه چرا قلبم را شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به نا باوری بستی

ای که بی تو تک وتنهام توی این غر بت سنگی

میدونم بر نمی گردی شدی هم رنگ دو رنگی

همه زندگی من اون نگاه عا شقت بود

چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایق بود

رفتی واز من گرفتی اون نگاه اشنا تو

واسه من بغضی گذاشتی التهاب لهظه ها تو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجام ای غریبه بی وفای

ای غریبه بی وفایی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 14:12  توسط اونی که تنهاست  |