
فكر بلبل
فكر بلبل ،همه آن است كه گل شد يارش
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
دلربايي، همه آن نيست كه عاشق بكشد
خواجه آن است كه باشد غم خدمت كارش
بلبل از فيض گل آموخت،سخن ور نبود
اين همه قول وغزل تعبيه در منقارش
اي كه در كوچه معشوقه ما مي گذري
بر حذر باش كه سر مشكند ديوارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل ،همراه اوست
هر كجا هست،خدايا بسلامت دارش
صحبت عافتت، گر چه خوش افتاده اي دل
جانب عشق عزيز است فرو مگذارش
دل
بهنام كه به ديدار تو خو گر شده بودناز پرور و وصال است مجو آزارش

+ نوشته شده در شنبه 16 مهر1384ساعت 21:19  توسط اونی که تنهاست
|
