مرغ شب خوابیده ومن از عشق تو بیدارم هنوز
دیده نابینا شده مشتاق دیدارم هنوز
مخبت گر شود پیدا به هر قیمت خریذارم هنوز
به یک لبخند زیبا می فروشم زندگانی را
ما بر این آیینیم که ترک از رخ زیبا نکنیم
زین چمن جز گل روی تو نماشا نکنیم
از آن روزی که دیدیم روی ماهت
شدم عاشق به چشمان سیاهت
بیا جانا که با ما آشنایی داشتی
از جه قانون محبت از میان بر داشتی
کاشتی تخم محبت بر دل وجانم
دست از دامنم برداشتی
هرگز نبینم بر لبی لبخند زیبای تو را
هر گز نمی گیرد درفلب من کسی جای تورا
گر تو بر من عاشقی پرده بر کشی
من بر تو عاشقترم
هرچه بو ده است داده ای در راهها
مرخبا صد مرخبا حودت هم بیا